close
تبلیغات در اینترنت
شهدا
 

بسم رب الشهدا و الصديقين

با سلام.مديريت وبلاگ ورود شما به "وبلاگ معبري به آسمان" را خوش آمد ميگويد.اين وبلاگ با هدف زنده نگه داشتن ياد شهدا در فضاي مجازي و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت در مرداد ماه 92 ايجاد شده است.اميد است بتوانيم با عنايات خاص حضرت بقية الله الاعظم (ارواحنا له الفدا ) و شهدا قدم موثري در اين راه برداريم.ما منتظر نظرات سازنده شما در خصوص بهبود وبلاگ هستيم.با ما باشيد تا جرعه اي از شهادت...
.::معبري به آسمان::.
موضوعات
دوستان
کانال آپارات ما
آمار وب سايت
پيشنهاد ما
لوگوی ما
تصویر روز
نوای وب
لوگوی همسنگران
آرشيو مطالب
خبرنامه
ساير موارد
مهمات
نظر سنجي

به مادر قول داده بود حتما برمیگرده،

وقتی مادر تن بی سر فرزندش رو دید

لبخند تلخی زد و گفت:

"پسرم سرش میرفت قولش نمیرفت"



:: موضوعات مرتبط: شهدا , عکس نوشت , دلنوشته ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : شنبه 30 شهريور 1392
.

...

17 شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا و شهدای 17 شهریور مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ها مکرر یزید و وابستگان او هستند.

امام خمینی(ره)

...

آن روز میدان ژاله مصلای عشقی بود که هزاران نمازگزار،نماز عشق را با خون وضو کردند و تا ملکوت پرکشیدند.17 شهرویور روز آبیاری جوانه انقلاب بود...روز شعار و انفجار توحید بود...17 شهرور روزی بود که همه یکصدا این غزل را سرودند:

"تا انقلاب مهدی، نهضت ادامه دارد"

...

یاد و خاطره لاله های به خون تپیده17 شهرور 1357 گرامی باد.



:: موضوعات مرتبط: شهدا , مناسبت ها ,
:: برچسب‌ها: 17 شهریور , هفده شهریور , هفده شهریور57 , 17 شهریور57 , هیفده شهریور , میدان ژاله , مهدی , مهدی(ع) , عاشورا , شهدا , کربلا ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : یکشنبه 17 شهريور 1392
.

شهید احمدی روشن

به بهانه هفده شهریور ماه،تولد آقا مصطفی

...

مصطفى احمدى روشن ، شهیدى که شهادتش دل ما را سوزاند... مقام معظم رهبری( مد ظله العالی)

...

پی نوشت:راه ما راه روشن است...



:: موضوعات مرتبط: شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید احمدی روشن , شهید روشن , شهید احمدی , مصطفی احمدی , مصطفی روشن , مصطفی احمدی روشن , شهادت , رهبر , مقام معظم رهبری , تولد مصطفی احمدی روشن ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392
.

خداحافظ دنیا

بسمه تعالی

جنگ بالا گرفته است،مجالی برای هیچ وصیت نیست.جز همین که امام را تنها نگذارید.تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم حدیثی از امام پنجم می نویسم:

به تو خیانت می کنند،تو نکن...،تو را تکذیب می کنند،آرام باش...،تو را می ستایند ،فریب مخور...،تو را نکوهش می کنند،شکوه نکن...،مردم شهر از تو بد می گویند،اندوهگین مشو...،همه مردم تو را نیک می خوانند،مسرور مباش...، آنگاه از ما خواهی بود...

دیگر نایی ندارم....خدا حافظ دنیا...

...

:::منبع حدیث:::تحت العقول ص 284:::

پی نوشت:این نوشته ها روی یک برگه توی جیب یک شهید بود که بعد از پانزده سال از عملیات والفجر مقدماتی از دل فکه یافت شد...



:: موضوعات مرتبط: شهدا , وصیت نامه , دست نوشته , عکس نوشت ,
:: برچسب‌ها: حدیث , امام پنجم , امام محمد باقر , حدیثی از امام محمد باقر(ع) , شهید , شهادت , والفجر 1 , فکه , والفجر مقدماتی , تحت العقول ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392
.

گفتم کلید قفل شهادت شکسته است!؟  یا اندر این زمانه ، در باغ بسته است!؟

خندید و گفت " ساده نباش ای قفس پرست! در بسته نیست بال و پر ما شکسته است...



:: موضوعات مرتبط: شهدا , عکس نوشت , دلنوشته ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , کلید , کلید شهادت , معبری به آسمان ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392
.

طلائیه

طلائيه!
مي گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده ام  و

چقدر بوي حنجره هاي سوخته مي آيد و چقدر دستها تشنه وفايند.

طلائيه!

من در اين سرزمين حتي به قمقمه هاي عطشان سلام مي دهم و سراغ عباس هاي تشنه لب را از آنان مي گيرم .

مگر مي توان سالك عاشورا بود و تشنگي را فراموش كرد و از كنار حلق هاي شعله ور بي تفاوت گذشت.
طلائيه!
من با تمام وجود در تو جاري مي شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهاي ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم،

از اسارت، از تنهايي، از غربت، از غفلت و فراموشی...

...

توصیه میکنم فایل صوتی زیر رو که سخرانی حجت الاسلام بیات در اردوی راهیان نور و در مورد طلائیه هست رو گوش بدبد.

 

:::کلیپ صوتی سربند های فراموش شده :::

 ...

پی نوشت:فایل صوتی خیلی زیباییه،توصیه میکنم از دستش ندید.اگه دلتون لرزید ما رو هم از یاد نبرید.



:: موضوعات مرتبط: شهدا , مناطق جنگی , دلنوشته , صوت ,
:: برچسب‌ها: طلائیه , حجت الاسلام بیات , سربند , سربند های فراموش شده , راهیان نور , معبری به آسمان , مناطق جنگی , مناطق عملیاتی ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : پنجشنبه 14 شهريور 1392
.

امیر حاج امینی

 

اگه میخواید شهید بشید، اگه خیلی دوست دارید که به اجر شهادت برسید، آرزوی شهادت دارید، دعا نکنید جنگ بشه . بیایید مثل شهدا گناه کنید. گناه کنیم تا زمینه شهادت برایمان فراهم شود. ولی مثل شهدا گناه کنیم نه مثل من نه مثل رفیقامون تو خیابون ...

...

کلیپ صوتی زیبای

:::مثل شهدا گناه کنیم:::

پخش به صورت آنلاین

پی نوشت:شاید شما  هم هر جا که نامی از شهید و شهادت باشه،این عکس رو دیده اید.عکسی زیبا که بیانگر و نماد مظلومیت شهدا و مفهوم عمیق شهادت است و  دل خیلی از ماها با دیدنش به غربت شهدا میگیرد.این عکس مربوط به شهید امیر حاج امینی بیسیم چی لشکر 27 محمد رسول الله است که در شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. 

 اما خاطره گرفتن این عکس معروف از این شهید مظلوم

برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید.



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات , معرفی , عکس ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهدا , گناه شهدا , کلیپ , کلیپ صوتی , کلیپ صوتی گناه شهدا , شهید امینی , شهید امیر امینی , امیر امینی , امیر حاج امینی , شهید حاج امینی , شهید حاج امیر امینی , لشکر27 محمد رسول الله , محمد رسول الله , لشکر محمد رسول الله ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : پنجشنبه 14 شهريور 1392

مهدی باکری

انباردار گفت: " یه بسیجی اینجاست، عوض ده تا بسیجی کار می کنه! میشه این نیرو رو بدی به من تا تو انبار ازش استفاده کنم؟؟ "
بهش گفتم: " کو؟ کجاست؟ "
گفت: " همون که داره گونی ها رو، دو تا دو تا می بره توی انبار "
نگاه کردم ببینم کیه. گونی ها جلوی صورتش بود و دیده نمیشد . . . رفتم نزدیک تر، نیم رخش رو دیدم. آقا مهدی باکری بود! 
تا من رو دید، با چشم و ابرو اشاره کرد که به انباردار چیزی نگم. می خواست کارش رو تموم کنه . . .
گونی ها که تموم شد، آقا مهدی گفت: " پاشو بریم "
رفتیم و کسی نفهمید فرمانده ی لشکر . . .

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات ,
:: برچسب‌ها: مهدی باکری , حاج مهدی باکری , باکری , خاطرات , خاطرات شهدا , شهدا , شهید , شهید باکری , شهید مهدی باکری ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : چهارشنبه 13 شهريور 1392
.

مادر شهید

فرق مادر شهید،

با تمام مادران دیگر زمین،

خلاصه می شود به این:

مادر شهید،

 پیش از آن که مادر شهید می شود،

«شهید» می شود... 



:: موضوعات مرتبط: شهدا ,
:: برچسب‌ها: مادر شهید , شهید , شهادت , معبری به آسمان , معبر آسمانی ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : چهارشنبه 13 شهريور 1392
.

 عاشقان شهادت

ماباید بمانیم و کاری را که می خواهیم. انجام بدهیم. همیشه باید مشغول یک کلمه باشیم.و آن عشق است. اگر عاشقانه با کار پیش بیایی به طور قطع بریدن و عمل زدگی و خستگی برایت مفهومی پیدا نمی کند... .

.::شهید محمد ابراهیم همت::.

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , دست نوشته ,
:: برچسب‌ها: عاشقان شهادت , شهید همت , شهید ابراهیم همت , محمد ابراهیم همت ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : دوشنبه 11 شهريور 1392
.

به مناسبت سالروز شهادت سردار رشید اسلام،شهید محمود كاوه

فرمانده لشكر ویژه شهدا

شهید محمود کاوه

 

خاطره ای از دیدار شهید محمود کاوه با رهبر انقلاب در جبهه 

دست راستش مجروح شده بود. آمده بود ملاقات آيت ا... خامنه اي كه آن موقع رئيس جمهور بودند، حدود نيم ساعت با هم بودند. شب پيش من ماند، تا ساعت يك نيمه شب مرتب اين طرف و آن طرف تلفن مي زد و كارهايش را دنبال مي كرد، در ضمن دستوراتي هم مي داد، ديدم اينطوري نمي شود خوابيد، ناچار تو اتاق ديگري بردمش ، يك تلفن هم گذاشتم جلويش، تا خود سحر هر وقت از خواب بلند مي شدم، بيدار بود و به جاهاي مختلف زنگ مي زد، آن شب اصلا نخوابيد. بعدها آقا راجع به ملاقات آن روزشان با محمود مي گفتند: من به آنهايي كه دستشان مجروح است حساسيت دارم، ازش پرسيدم دستت درد مي كند و او گفت: نه ، مي گفتند: اينكه انسان دردش را كتمان كند مستحب است.

...

زندگی نامه شهید محمود کاوه در ادامه مطلب




:: موضوعات مرتبط: شهدا , وصیت نامه , معرفی ,
:: برچسب‌ها: شهید محمود کاوه , محمود کاوه , کاوه , محمود , لشکر , لشکر شهدا , رهبر انقلاب , لشکر ویژه شهدا , آیت ا... خامنه ای , زندگی نامه , زندگی نامه شهید محمود کاوه , فرمانده لشکر شهدا ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : دوشنبه 11 شهريور 1392

شهید گمنام

همراه عصا چشم سپیـد آمده بود
با ضعف تن انگار که بید آمده بود
یعقـوب بگویید چه حالی می شد
یوسـف اگر از مصر شهید آمده بود

:::مادران شهدا را از یاد نبریم...



:: موضوعات مرتبط: شهدا ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : یکشنبه 03 شهريور 1392
.

 

اینجا شرهانی است

کم کم بوی سیب می وزد؛ و استخوان ها بوی مدینه می دهد.

اینجا منطقه ای است که اگر دل به خدا بدهی رنگ خدا می گیری، رنگی ثابت و بدون تغییر. مگر غیر از این است «صبغة الله و من احسن من الله صبغة».

باد ضجه می زند و آسمان مبهوت به پس صحنه های عاشورا می نگرد.

به آنهایی می نگرد که آمده اند با برادران ایمانی شان درددل کنند و معنی می کنند و به آنهایی نگاه می کند که فلسفه حیات را معنی می کنند و به آنهایی نگاه می کند که فلسفه حیات را تفسیر کردند و رفتند.

شرهانی، نامی است که وجود انسان را می لرزاند و حس می کنی روی گسل زلزله ایستاده ای.

اینجا مکانی است که هم کیش می شوی و هم مات. بی آنکه بخواهی و متوجه باشی.

در شرهانی باید دلت را خانه تکانی کنی تا شهداء را دعوت کنی تا حضور محبوبه های خدا را درک کنی و لمس نمایی.

اینجا می شود دایره المعارف غیرت و همت و... را نوشت.

اینجا باید با خاک بازی کرد و حرف زد تا حرف بزند و نشانی گنج را بدهد.

اینجا باید ساخت و سوخت تا آموخت.

اینجا شرهانی است قطعه ای از ملکوت و بهشت.

اینجا رنگ خاکش امتداد رنگ سرخ کربلاست ...

اینجا سعادت آباد است، نه شرهانی.

شرهانی نام مستعار بهشت است.

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , مناطق جنگی , دلنوشته ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : یکشنبه 03 شهريور 1392
.

خاطرات تفحص

یکی از رفقا ظرف آبی را برداشت و جلوی کبوتر قرار داد. کبوتر به کنار ظرف آب آمد. بعد نگاهی به آب کرد و نگاهی به ما! مجدداً پرید و رفت روی بیل نشست؛ دوباره به بیل نوک زد؛ صحنه بسیار عجیبی بود؛ یکی از بچه ها گفت: «بابا به خدا یه حکمتی تو کار این کبوتر هست!».

بقیه در ادامه مطلب

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات ,
:: برچسب‌ها: شهید گمنام , گمنام , تفحص , خاطرات تفحص , شهید , شهادت , شهدای گمنام , پوستر شهید گمنام , خبر آوردن کبوتر ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : جمعه 01 شهريور 1392

 

  السابقون السابقون اولئک المقربون

یک داوطلب برای شب عملیات می خواستند که روی مین برود.پیر مرد و جوانی داو طلب شدند.پیرمرد اصرار داشت که خودش برود. اما به توافق نرسیدند.بنا شد تا قرعه بگیرند.پیرمرد به سرعت برگه ای از کوله اش در آوردو اسامی را روی آن نوشت. داد به فرمانده وگفت:بردار.فرمانده یکی را برداشت.نام پیرمرد بود.پیرمرد را بغل گرفت و از او خداحافظی کرد.پیرمرد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدو میخندید و می رفت.فرمانده برگه های قرعه را داخل جیب خود گذاشت. خبر شهادتش که به فرمانده رسید،گریست وبرگه های قرعه را از جیبش در آورد ونگاهی به آنها انداخت.ناگهان ماتش زد!!! در هر دو برگ نام پیرمرد نوشته شده بود...

:::آدم بی اختیار یاد آیه "السابقون السابقون اولئک المقربون"... می افته.چه اشتیاقی داشتن برای دیدار معبود...



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات ,
:: برچسب‌ها: شهادت , میدان مین , مین والمر , قرعه کشی , قرعه شهادت , السابقون السابقون ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : جمعه 01 شهريور 1392
.

حاج حسین خرازی


به بهانه اول شهریور سالروز تولد حاج حسین خرازی

...

حاج حسین و شهید عباس علی کمال پور نشسته بودند.صحبتی راجع به نام و نامگذاری شد.حاج حسین گفت:من خیلی از پدر و مادرم متشکرم که نام مرا حسین گذاشته اند.آخه من در محرم بدنیا اومدم.شهید کمال پور هم گفت:من هم در ماه محرم به دنیا اومدم اما نام مرا علی گذاشتند...........شهادتشان بسیار زیبا بود.عباس در روز پنج شنبه 65/12/7 و حسین در روز جمعه 65/12/8 به شهادت رسیدند که اتفاقا واقه ی تاسوعا روز پنج شنبه و واقعه ی عاشورا روز جمعه بود.

برگرفته از کتاب مجموعه خاطرات شهید خرازی

...

حاج حسین خرازی که بود؟

 به ادامه مطلب مراجعه کنید.

...

پی نوشت:داشتم زندگی نامه شهید خرازی رو میخوندم که به یه چیز جالب برخوردم اون هم اینکه تولد و شهادت ایشون روز جمعه بوده.جالبترش اینجاس که امروز هم جمعه است.

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات , وصیت نامه , دست نوشته , معرفی ,
:: برچسب‌ها: حاج حسین خرازی , حسین خرازی , شهید , شهادت , وصیت نامه , حسین , عباس , عباس علی , عباس علی کمال پور , شلمچه , عطر , عاشورا , تاسوعا , محرم , کتاب خاطرات , خرازی , حاج حسین , دفاع مقدس , خاطرات دفاع مقدس ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : جمعه 01 شهريور 1392

تصوير ثابت