close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات
 

بسم رب الشهدا و الصديقين

با سلام.مديريت وبلاگ ورود شما به "وبلاگ معبري به آسمان" را خوش آمد ميگويد.اين وبلاگ با هدف زنده نگه داشتن ياد شهدا در فضاي مجازي و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت در مرداد ماه 92 ايجاد شده است.اميد است بتوانيم با عنايات خاص حضرت بقية الله الاعظم (ارواحنا له الفدا ) و شهدا قدم موثري در اين راه برداريم.ما منتظر نظرات سازنده شما در خصوص بهبود وبلاگ هستيم.با ما باشيد تا جرعه اي از شهادت...
.::معبري به آسمان::.
موضوعات
دوستان
کانال آپارات ما
آمار وب سايت
پيشنهاد ما
لوگوی ما
تصویر روز
نوای وب
لوگوی همسنگران
آرشيو مطالب
خبرنامه
ساير موارد
مهمات
نظر سنجي

امیر حاج امینی

 

اگه میخواید شهید بشید، اگه خیلی دوست دارید که به اجر شهادت برسید، آرزوی شهادت دارید، دعا نکنید جنگ بشه . بیایید مثل شهدا گناه کنید. گناه کنیم تا زمینه شهادت برایمان فراهم شود. ولی مثل شهدا گناه کنیم نه مثل من نه مثل رفیقامون تو خیابون ...

...

کلیپ صوتی زیبای

:::مثل شهدا گناه کنیم:::

پخش به صورت آنلاین

پی نوشت:شاید شما  هم هر جا که نامی از شهید و شهادت باشه،این عکس رو دیده اید.عکسی زیبا که بیانگر و نماد مظلومیت شهدا و مفهوم عمیق شهادت است و  دل خیلی از ماها با دیدنش به غربت شهدا میگیرد.این عکس مربوط به شهید امیر حاج امینی بیسیم چی لشکر 27 محمد رسول الله است که در شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. 

 اما خاطره گرفتن این عکس معروف از این شهید مظلوم

برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید.



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات , معرفی , عکس ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهدا , گناه شهدا , کلیپ , کلیپ صوتی , کلیپ صوتی گناه شهدا , شهید امینی , شهید امیر امینی , امیر امینی , امیر حاج امینی , شهید حاج امینی , شهید حاج امیر امینی , لشکر27 محمد رسول الله , محمد رسول الله , لشکر محمد رسول الله ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : پنجشنبه 14 شهريور 1392

مهدی باکری

انباردار گفت: " یه بسیجی اینجاست، عوض ده تا بسیجی کار می کنه! میشه این نیرو رو بدی به من تا تو انبار ازش استفاده کنم؟؟ "
بهش گفتم: " کو؟ کجاست؟ "
گفت: " همون که داره گونی ها رو، دو تا دو تا می بره توی انبار "
نگاه کردم ببینم کیه. گونی ها جلوی صورتش بود و دیده نمیشد . . . رفتم نزدیک تر، نیم رخش رو دیدم. آقا مهدی باکری بود! 
تا من رو دید، با چشم و ابرو اشاره کرد که به انباردار چیزی نگم. می خواست کارش رو تموم کنه . . .
گونی ها که تموم شد، آقا مهدی گفت: " پاشو بریم "
رفتیم و کسی نفهمید فرمانده ی لشکر . . .

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات ,
:: برچسب‌ها: مهدی باکری , حاج مهدی باکری , باکری , خاطرات , خاطرات شهدا , شهدا , شهید , شهید باکری , شهید مهدی باکری ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : چهارشنبه 13 شهريور 1392
.

خاطرات تفحص

یکی از رفقا ظرف آبی را برداشت و جلوی کبوتر قرار داد. کبوتر به کنار ظرف آب آمد. بعد نگاهی به آب کرد و نگاهی به ما! مجدداً پرید و رفت روی بیل نشست؛ دوباره به بیل نوک زد؛ صحنه بسیار عجیبی بود؛ یکی از بچه ها گفت: «بابا به خدا یه حکمتی تو کار این کبوتر هست!».

بقیه در ادامه مطلب

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات ,
:: برچسب‌ها: شهید گمنام , گمنام , تفحص , خاطرات تفحص , شهید , شهادت , شهدای گمنام , پوستر شهید گمنام , خبر آوردن کبوتر ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : جمعه 01 شهريور 1392

 

  السابقون السابقون اولئک المقربون

یک داوطلب برای شب عملیات می خواستند که روی مین برود.پیر مرد و جوانی داو طلب شدند.پیرمرد اصرار داشت که خودش برود. اما به توافق نرسیدند.بنا شد تا قرعه بگیرند.پیرمرد به سرعت برگه ای از کوله اش در آوردو اسامی را روی آن نوشت. داد به فرمانده وگفت:بردار.فرمانده یکی را برداشت.نام پیرمرد بود.پیرمرد را بغل گرفت و از او خداحافظی کرد.پیرمرد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدو میخندید و می رفت.فرمانده برگه های قرعه را داخل جیب خود گذاشت. خبر شهادتش که به فرمانده رسید،گریست وبرگه های قرعه را از جیبش در آورد ونگاهی به آنها انداخت.ناگهان ماتش زد!!! در هر دو برگ نام پیرمرد نوشته شده بود...

:::آدم بی اختیار یاد آیه "السابقون السابقون اولئک المقربون"... می افته.چه اشتیاقی داشتن برای دیدار معبود...



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات ,
:: برچسب‌ها: شهادت , میدان مین , مین والمر , قرعه کشی , قرعه شهادت , السابقون السابقون ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : جمعه 01 شهريور 1392
.

حاج حسین خرازی


به بهانه اول شهریور سالروز تولد حاج حسین خرازی

...

حاج حسین و شهید عباس علی کمال پور نشسته بودند.صحبتی راجع به نام و نامگذاری شد.حاج حسین گفت:من خیلی از پدر و مادرم متشکرم که نام مرا حسین گذاشته اند.آخه من در محرم بدنیا اومدم.شهید کمال پور هم گفت:من هم در ماه محرم به دنیا اومدم اما نام مرا علی گذاشتند...........شهادتشان بسیار زیبا بود.عباس در روز پنج شنبه 65/12/7 و حسین در روز جمعه 65/12/8 به شهادت رسیدند که اتفاقا واقه ی تاسوعا روز پنج شنبه و واقعه ی عاشورا روز جمعه بود.

برگرفته از کتاب مجموعه خاطرات شهید خرازی

...

حاج حسین خرازی که بود؟

 به ادامه مطلب مراجعه کنید.

...

پی نوشت:داشتم زندگی نامه شهید خرازی رو میخوندم که به یه چیز جالب برخوردم اون هم اینکه تولد و شهادت ایشون روز جمعه بوده.جالبترش اینجاس که امروز هم جمعه است.

 



:: موضوعات مرتبط: شهدا , خاطرات , وصیت نامه , دست نوشته , معرفی ,
:: برچسب‌ها: حاج حسین خرازی , حسین خرازی , شهید , شهادت , وصیت نامه , حسین , عباس , عباس علی , عباس علی کمال پور , شلمچه , عطر , عاشورا , تاسوعا , محرم , کتاب خاطرات , خرازی , حاج حسین , دفاع مقدس , خاطرات دفاع مقدس ,
نويسنده : خادم الشهدا
تاريخ : جمعه 01 شهريور 1392

تصوير ثابت